|
توی یک جامعه توسعه یافته و آراد عموما میزان شرکت مردم در انتخابات انجمنهای شهر و روستا زو دماسنج دموکراسی و نشون دهنده برایند شعور دموکراتیک و اجتماعی اون جامعه میدونن.جامعه های بسته هم که تکلیفشون هنوز روشن نیست. ولی یک جامعه نیمه باز مانند ایران چطور؟ بویژه اینکه اوضاع سیاسیش مثل چراغ راهنمای ماشین میمونه.یه ذزه روشن یه خورده خاموش.
تو کشور ما ابزار دموکراسی هست مانند انتخابات ولی نیازهای اون نیست.مانند آزادی. اصلا ایران به اونجایی رسیده که بخواد دموکراسی داشته باشه؟ مردمش که خود ما باشیم درکشو داریم با فرهنگش؟ اگه داریم پس چرا امروز به این وضع دچاریم و اگه نداریم چرا هر چند سال یه بار بین بیست میلیون رای تا تحریم انتخابات سرگردون میمونیم و تاریخمون را تبدیل کردیم به یویو تو دست یک بچه پنج ساله (منظورم خودمه و شما).
یه بار دیگه ما بچه های پنج ساله رسیدیم به پست انتخابات و این بار دوتا با هم.دوباره همون بساط همیشگی راه افتاده تحلیلهای سیاسی آبکی تو تاکسی و مهمونیهای فامیلی برای رای ندادن یا دادن. همون چیزی که میشه بهش گفت "خود درمانی سیاسی اجتماعی" که برای ماها خودش شده یک بیماری مزمن.همه جای دنیا یه همچین وقتا میرن سروقت اهل فن سیاست و جامعه شناس و از اونها راهنمایی میگیرن ولی تو کشور ما چی؟ همه میشن کارشناس و صاحب نظر. از خانوم دکتر و آقا معلم تا بقال سر کوچه و حتا بچه های دبیرستانی و من وبلاگنویس.
اینبار تصمیم گرفتم برم سروقت اهلش.اونهایی که هم تجربه اش رو دارن و هم سوادشو و میخوام به همون دلیل که اونها گفتن تو انتخابات شورا شرکت کنم.
برای من این چهار نوشته شد یک "سه گانه شناسی" یا همون تریولوژی فرنگی. چهار نوشته ای که دوتای اولیش شرح داستان و دوتای آخرش میشه نتیجه گیری که باعث شد من تصمیم آخر رو بگیرم.
نوشته نخست از بهروز افخمی پس از انتخابات شورا سال 81:
” مردم تهران این روزها با حیرت نتایج انفعال و تنبلی سیاسی خود در انتخابات سال گذشته شورای شهر را میبینند. بعد از این انتخابات و با انتصاب شهردار جدید، مدیریت شهر تهران بر عهده کسانی قرار گرفته که برای تعطیل کردن مراکز فرهنگی و هنری، مطرود کردن انجمنها و از رونق انداختن فرهنگسراهای تحت اداره شهرداری بیتابی میکنند و به دنبال بهانه میگردند. آنها در انتظار دیدن روزی هستند که فرهنگسرایی در کار نباشد یا اگر هست هیچ تفاوتی با مسجد و حسینیه نداشته باشد. آنها به کلمه فرهنگ مشکوکند و ... دنباله
نوشته دوم خبری ذرباره آخرین جلسه خبرگان و حرفهای مفت "مشگینی" رییس آن ...اینجا رو بخونید
نوشته سوم از"فرخ نگهدار" به نام "با این انتخابات غیرآزاد چه باید کرد؟":
بار دیگر ایران در برابر یک انتخابات عمومی، اما غیر آزاد، قرار دارد. انتخابات خبرگان، انتخابات شوراها و میاندورهای مجلس. در این روزها در محافل سیاسی مخالف حکومت، که همه از معرفی نامزد و حق شرکت محروماند، بحث انتخابات مطرح است. این بحث دو وجه دارد. الف – در وجه عملی: تصمیمگیری در این باره که رای بدهیم یا ندهیم و اگر پاسخ مثبت است به چه کسانی؟ و ب – در وجه نظری: یعنی این که تاثیر یک انتخابات غیر آزاد، که امکان دستکاری در آن نیز هست، بر اوضاع کشور و بر احوال ما چیست و تکلیف ما در برابر آن کدام است؟ ...دنباله
و نوشته چهارم هم " پیش بینی سه آینده برای مجلس خبرگان" از "علیرضا خیرخواه":
بنظر می رسد مجلس خبرگان آینده مجلسی است که در آن پایان مشروعیت حکومتی ولایت فقیه و اقتدار فردی آن یا رقم می خورد و یا به محوری ترین بحث داخلی و سپس علنی آن می تواند تبدیل شود، حتی علیرغم تمام مهره چینی ها و پیش بینی هائی که در تدارک است. این مسئله به حوادث و رویدادها نیز بستگی دارد، اما بهرحال پایان این بحث شکل های مختلفی به خود خواهد گرفت ... همه نوشته را اینجا بخوانید
|