? سفره و نفت...
سفره و نفت...

برای یادآوری و پیشگیری از فریب خوردن چندباره ایرانیان

اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
از گذشته...

   

 

 

دوشنبه 20 آذر ماه سال 1385
یویو تو دست یک بچه پنج ساله

توی یک جامعه توسعه یافته و آراد عموما میزان شرکت مردم در انتخابات انجمنهای شهر و روستا زو دماسنج دموکراسی و نشون دهنده برایند شعور دموکراتیک و اجتماعی اون جامعه میدونن.جامعه های بسته هم که تکلیفشون هنوز روشن نیست. ولی یک جامعه نیمه باز مانند ایران چطور؟ بویژه اینکه اوضاع سیاسیش مثل چراغ راهنمای ماشین میمونه.یه ذزه روشن یه خورده خاموش.

تو کشور ما ابزار دموکراسی هست مانند انتخابات ولی نیازهای اون نیست.مانند آزادی. اصلا ایران به اونجایی رسیده که بخواد دموکراسی داشته باشه؟ مردمش که خود ما باشیم درکشو داریم با فرهنگش؟ اگه داریم پس چرا امروز به این وضع دچاریم و اگه نداریم چرا هر چند سال یه بار بین بیست میلیون رای تا تحریم انتخابات سرگردون میمونیم و تاریخمون را تبدیل کردیم به یویو تو دست یک بچه پنج ساله (منظورم خودمه و شما).

یه بار دیگه ما بچه های پنج ساله رسیدیم به پست انتخابات و این بار دوتا با هم.دوباره همون بساط همیشگی راه افتاده تحلیلهای سیاسی آبکی تو تاکسی و مهمونیهای فامیلی برای رای ندادن یا دادن. همون چیزی که میشه بهش گفت  "خود درمانی سیاسی اجتماعی" که برای ماها خودش شده یک بیماری مزمن.همه جای دنیا یه همچین وقتا میرن سروقت اهل فن سیاست و جامعه شناس و از اونها راهنمایی میگیرن ولی تو کشور ما چی؟ همه میشن کارشناس و صاحب نظر. از خانوم دکتر و آقا معلم تا بقال سر کوچه و حتا بچه های دبیرستانی و من وبلاگنویس.

 اینبار تصمیم گرفتم برم سروقت اهلش.اونهایی که هم تجربه اش رو دارن و هم سوادشو و میخوام به همون دلیل که اونها گفتن تو انتخابات شورا شرکت کنم.

 برای من این چهار نوشته شد یک "سه گانه شناسی" یا همون تریولوژی فرنگی. چهار نوشته ای که دوتای اولیش شرح داستان و دوتای آخرش میشه نتیجه گیری که باعث شد من تصمیم آخر رو بگیرم.

 

 نوشته نخست از بهروز افخمی پس از انتخابات شورا سال 81:

” مردم تهران این روزها با حیرت نتایج انفعال و تنبلی سیاسی خود در انتخابات سال گذشته شورای شهر را می‌بینند. بعد از این انتخابات و با انتصاب شهردار جدید، مدیریت شهر تهران بر عهده کسانی قرار گرفته که برای تعطیل کردن مراکز فرهنگی و هنری، مطرود کردن انجمن‌ها و از رونق انداختن فرهنگسراهای تحت اداره شهرداری بی‌تابی می‌کنند و به دنبال بهانه می‌گردند. آنها در انتظار دیدن روزی هستند که فرهنگسرایی در کار نباشد یا اگر هست هیچ تفاوتی با مسجد و حسینیه نداشته باشد. آنها به کلمه فرهنگ مشکوکند و ... دنباله

 نوشته دوم خبری ذرباره آخرین جلسه خبرگان و  حرفهای مفت "مشگینی" رییس آن ...اینجا رو بخونید

 نوشته سوم از"فرخ نگهدار" به نام "با این انتخابات غیرآزاد چه باید کرد؟":

بار دیگر ایران در برابر یک انتخابات عمومی، اما غیر آزاد، قرار دارد. انتخابات خبرگان، انتخابات شوراها و میاندوره‌ای مجلس. در این روزها در محافل سیاسی مخالف حکومت، که همه از معرفی نامزد و حق شرکت محروم‌اند، بحث انتخابات مطرح است.
این بحث دو وجه دارد.
الف – در وجه عملی: تصمیم‌گیری در این باره که رای بدهیم یا ندهیم و اگر پاسخ مثبت است به چه کسانی؟ و
ب – در وجه نظری: یعنی این که تاثیر یک انتخابات غیر آزاد، که امکان دست‌کاری در آن نیز هست، بر اوضاع کشور و بر احوال ما چیست و تکلیف ما در برابر آن کدام است؟ ...دنباله

 و نوشته چهارم هم " پیش بینی سه آینده برای مجلس خبرگان" از "علیرضا خیرخواه":

 بنظر می رسد مجلس خبرگان آینده مجلسی است که در آن پایان مشروعیت حکومتی ولایت فقیه و اقتدار فردی آن یا رقم می خورد و یا به محوری ترین بحث داخلی و سپس علنی آن می تواند تبدیل شود، حتی علیرغم تمام مهره چینی ها و پیش بینی هائی که در تدارک است. این مسئله به حوادث و رویدادها نیز بستگی دارد، اما بهرحال پایان این بحث شکل های مختلفی به خود خواهد گرفت ... همه نوشته را اینجا بخوانید

 


یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385
کاندیدا

 با توجه به نزدیک شدن به برگزاری انتخابات خبرگان در سراسر کشور."سفره و نفت" بر اساس احساس وظیفه و ادای دین به شرع مبین. کاندیدای مورد قبول و حمایت خود را بنابر دلیل های زیر معرفی میکند:

 

               

  

 

   1. توجه ویژه و نگاه بدون تبعیض به بانوان در جامعه و مشکلات آنها

   2. توجه به فضای سبز و محیط زیست

   3. علاقه مندی به مدرنیته و مظاهر آن (شلوار جین. بوت و نیم بوت. کیف آمریکن توریست…) از  پایگاه سنت و فقه

   4. پایبندی سرسختانه به نظریه "یک نظر حلاله!" در عمل و التزام شرعی و قلبی به آن

   5. التزام به ولایت مطلقه فقیه حتا در خیابان و بدون دلیل

   6. توجه و عنایت ویژه وبلاگهای داغ مانندok2ok  به ایشان

 

 از همه دوستان و وبلاگداران که تمایل به همکاری در ستاد انتخاباتی و اءتلاف با "سفره و نفت" به منظور حمایت از ایشان را دارند با آغوش باز و به گرمی استقبال می گردد.

 مواضع رسمی درباره انتخابات انجمن های شهر و روستا هم فردا اعلام میشود.

 

                                                                                    دبیرکل"سفره و نفت"

                                                                                              هستی

...

 


چهارشنبه 15 آذر ماه سال 1385
یکی از دختران دانشجو

فردا روز دانشجوست.شانزده آذر و سه آذر اهورایی...

شانزدهم آذرماه هشتاد و سه محمد خاتمی رییس جمهور ایران برای آخرین بار به دعوت دانشجویان در بین آنها حاضر شد.دیداری که به پیش بینی بسیاری می بایست به رویارویی بی پرده دانشجویان و خاتمی پس از هشت سال میکشید برای گله گراری و درد دل کردن.با کسی که از بین خودشان برگزیدند و پر و بال دادند.در خیابانها برایش مانند دلقک دست زدند و خواندند و با دل پر سوز به لبخندی از هر کس و ناکس تک به تک رای گدایی کردند.بی خبر از روزهای جهنمی تیرماه که سالیانی از پس آن چشم به راهشان بود.

 و همان هم شد.استاد دیروز دانشگاه و نماینده آن روز جمهور ایرانیان با چهره ای برافروخته از مهر و بی مهریها و با همان بردباری خسته کننده اش. در عشقبازی دل به دریا زده.میهمان دلبر بی پروا از رفتار و به گفتار آمده بود.

و ...وای از غزلبازی در حضور دیگران و آن هم بیگانه.از جنس سوم تیر.

...سالن را پر از بسیجی ها و عوامل حراست کرده بودند تا مبادا دانشجویی بتواند حرفی بزند. یکی از دختران دانشجو که توانسته بود از دست حراست سالن فرار کند میکروفن را بدست گرفت و از دانشجویانی گفت که پشت درها ماندند و زخم خوردند و ناسرا شنیدند. او را تنها چند دقیقه تاب آوردند.میکروفن را قطع کردند و به دست حسن فاضلی نماینده بسیج دانشجویی سپردند.

حسن فاضلی  همان کسی است که چند ماه پیش در حضور احمدی نژاد خواستار برخورد با استادان لیبرال دانشگاه ها شد و به دنبال سخنرانی احمدی نژاد موج تازه برکناری اجباری یا همان انقلاب فرهنگی دوم به راه افتاد.

آری فردا روز دانشجوست.شانزده آذر و سه آذر اهورایی...

فیلم حرفهای دختر دانشجو در برابر بسیجی های خشمگین

16 آذر 83

 


شنبه 11 آذر ماه سال 1385
از تبار مرداویز

دو سده پس از اشغال ایران بدست تازیان در چنین روزی ایزانیان به رهبری مرداویز عربها را از ایران بیرون کردند که خود آغازی شد برای آزادی ایران و ایرانیان و به دنبال آن نبردهای برادران بویه و سپاه ایران و فروپاشی بغداد مرکز خلافت عربهای عباسی

 آنجه در پی خواهد آمد سخنرانی مرداویز سردار ایرانی هنگام جشن پیروزی بر عربها در اصفهان میباشد که این روزها هنوز هم خواندنی است:

    « من و یارانم که برای گرامی میهن ، شمشیر برگرفته و جان بر کف نهاده ایم در زادروز نور و گرمی ( روز آتش ؛ روز نهم از ماه نهم سال ایرانی باستان) که روزی خوش برای ایرانیان بوده است در نزدیکی اصفهان سپاهیان وفادار به خلیفه را بشکستیم و از ایران گریزاندیم. من از دیلمان برخاسته ام از میان مردمی شکست ناپذیر. هیچکس برای کارهای غیر میهنی که تا به امروز کرده است ؛ بازخواست و کیفر نخواهد شد . ولی از امروز کیفر دشمنی به میهن و همکاری با بیگانه مرگ است . من می خواهم ازاین پس جز به پارسی سخن نگویید و همه آیین ها و جشن های گذشته را که یادگار فرهنگی مان و بازمانده از نیاکان مان هستند به همان روش و با شکوه هر چه بیشتر برگزار کنید ، ترس و دروغ را از خود دور سازید که مایه همه بدبختی ها هستند . می دانید که من یک مسلمان هستم. برگزاری آیین های ایرانی با اسلام دشمنی ندارد. تا این جشنها را برگزار کنیم ایرانی خواهیم ماند.« گفتار نیک  کردار نیک  پندار نیک » یک اندرز پدران مان است که بزرگی خود را بر پایه آن استوار داشته بودند و هرگاه که از چارچوب آن بیرون شدند آسیب دیدند . از این اندرزها کسی آسیب نخواهد دید. من همین امسال 58 روز دیگر در همینجا جشن سده را بر پا می دارم تا یاد آور سه پندی باشد که یاد کردم » .
اگر برگهای تاریخ را در سالهای نخست یورش تازیان دوره کنیم درمی یابیم که در همین آذرماه همه جا با وعده گسترش آموزه های اسلامی و برابری - و نه حکومت و سلطه - مردم را فریب دادند و پس از آن ایرانیان را موالی (شهروند دون پایه) خواندند.سوزاندند و ویران کردند و...

در بهمن 2537 ایرانی ( 1357 هجری) هم شد آنچه نباید میشد و باز هم با فریب و بهره گرفتن از ساده دلی مردم ایران.

امروز هم بار دیگر ایران چشم به راه یکی از فرزندان خویش است از تبار مرداویز.   


شنبه 11 آذر ماه سال 1385
تا فردا فراموش نکنیم...(۰۶)

این چندماه گذشته جورج دبلیو بوش هرجا سخنرانی کرده گفته که حساب مردم ایران با حکومت و دولت جمهوری اسلامی جداست و همه جوره از دموکراسی در ایران و آزادی مردم ایران دفاع کرده کلی هم از تاریخ و فرهنگ و هنر ما ایرانیها به نیکی یاد کرده.آخرین نمونه اش هم همین سخنرانی که در اردن داشت

یادم میاد پرزیدنت بوش در  سخنرانی تلویزیونی 17 مارس 2003 سه روز پیش از حمله به عراق گفته بود:

 

...اگر مجبور شویم نبردی نظامی را آغاز خواهیم کرد که هدف آن افراد قانون شکنی هستند که بر کشورتان حکومت میکنند و نه خود شما ... ما به شما کمک خواهیم کرد که عراق جدیدی بسازید که خوشبخت و آزاد باشد.

 

سال 2003 سال انتخابات رییس جمهوری آمریکا بود سال 2007 هم که داره میاد همینطور. خدا آخر عاقبت ما رو با این پرزیدنت بوش و حساب کتاب کردنش بخیر کنه.

 

شماره های پیشین تا فردا فراموش نکنیم...


چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
یاد پروانه

هشت سال پیش در چنین روزی- یکم آذر- زنده یاد پروانه اسکندری  و همسرش داریوش فروهر به پای آزادیخواهی و ایراندوستی خویش بدست ناپاک دشمنان تازی پرست این آب و خاک جان باختند.

خون پاک این دو بر خاک نخواهد ماند و ققنوس دگرباره سر از این خاکستر برون خواهد کرد

به امید آن روز


 

  دریافت با ایمیل

 

شمار بازدیدکنندگان : 33120



Visitors & Statistical Data

آخرین یادداشت ها
این وبلاگ به گروه سفره و نفت وابسته میباشد