? سفره و نفت...
سفره و نفت...

برای یادآوری و پیشگیری از فریب خوردن چندباره ایرانیان

اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
از گذشته...

   

 

 

جمعه 29 دی ماه سال 1385
صدای من میاد آقای...

چهارشنبه سه هفته پیش در برنامه ساعت هفت صدای آمریکا هنگامی که هما سرشار میهمان این برنامه در حال پاسخ دادن به پرسش جمشید چالنگی در باره کارنامه سیاسی جمهوری اسلامی در سال 2006 بود اتفاق جالبی افتاد.

 جمشید چالنگی که گویا فراموش کرده بود میکروفن را قطع کند با حالت عصبی و پرخاش به تندی سخنانی را به زبان آورد که اگر چه بخوبی قابل شنیدن نبود ولی لحن آن بیشتر شبیه به کسی که در اتاق فرمان نشسته و یا در پشت صحنه کارگردانی را به عهده دارد میمانست به گونه ای که حتا خود هما سرشار هم از این موضوع غاقلگیر شد و از او پرسید "صدای من میاد آقای چالنگی؟"که در پاسخ جمشید چالنگی با دستپاچگی گفت "متاسفانه صدای خانم سرشار قطع شد که دوباره وصل شد" و خانم سرشار هم به حرفههای خودش درباره پرسش اصلی برنامه ادامه داد.البته معتوم نشد که آقای چاتنگی داره به خانم سرشار تقلب میرسونه یا اینکه با همکاران خودش کلکل میکنه.در کل جمشید چالنگی مانند بیشتر بر و بچه های مسجد سلیمان تو دل برو و ساده و بی ریاست.

جمشید چالتگی در این برنامه از خاطره های دوران مدرسه و تجدید شدن از شیمی هم گفت که با نمک بود...

            


جمعه 22 دی ماه سال 1385
تا فردا فراموش نکنیم... (۰۷)

ین روزها خاطرات اسداله علم را میخوانم.وزیر دربار محمدرضا شاه که در سال 55 از دنیا رفت و اگر مانده بود شاید خاطراتش بهترین خودنگاره برای آگاهی از  دو سال پایانی شاه میشد. یادنوشته های علم از آن روزها نزدیکی بیمانندی به ایران امروز دارد گویی آینه ای زنگار گرفته بدست گرفته ای و چهره دیروز خودت و فردا را در آن میبینی...با خواندنش دو پرده پیش چشم می آید. یکی در قاب امروز که بی نیاز از شرخ است و هر روز در کوچه و خیابان با آن روبرو هستیم و آن دیگری چیزی از برای یاداوری...                                                                                                           

 "...دو ساعتی تنها سواری کردم. افکار پیچیده دور و درازی می کردم. ولی مطلبی که مرا بیشتر تحت تاثیر داشت مذاکراتی بود که دیشب با عبدالمجید مجیدی رئیس سازمان برنامه و بودجه داشتم. چون چندتا پروژه موردعلاقه شاهنشاه را باید با او مذاکره می کردم دیشب به منزل من آمده بود و بصورت وحشتناکی از کمی پول و هدر داده شدن پول در گذشته سخن می گفت که بی نهایت ناراحتم کرد. یعنی وضع به طوری است که قاعدتا باید به انقلاب بیانجامد. اولا بودجه امسال را با بیست و پنج میلیارد تومان کسری بسته اند. ثانیا آنقدر پول هدر داده اند، چه در پروژه های بی ثمر، چه در خریدهای بی ثمر، از جمله 4 هزار کامیون که نه راننده و نه راه برای آن موجود است، چه در خرید گندم و مواد غدائی چه در خرید شکر که واقعا انسان شاخ در می آورد و از همه بامزه تر این که می گفت من که رئیس سازمان برنامه هستم از اغلب این مخارج تا پس از تهیه آنها هیچ گونه خبری نداشته ام. قرض های به دولت های خارجی که خود فصلی علیحده است و رقمی است در حدود دو میلیارد دلار. من تردید ندارم به شاه و کشور خیانت کرده و ما را به روزی انداخته اند که ناچار باید تسلیم شویم. یک پل پشت سر ما سالم نیست.  وای بر ما"

                                                                                             بهمن 1354

"...دو کامیون در جاده فرح آباد تصادف کرده بودند و ترافیک را حسابی بند آورده بودند. صبر کردم و در این فاصله نگاهی به زندگی مردم این بخش فقیر نشین تهران انداختم. تمام خیابان هائی که به بزرگراه می خورند کثیف و خاکی هستند، چون امکان سر زدن شاه به این مکان وجود ندارد. صبح زود بود و پلیس راهنمائی هنوز سر کار نیآمده بود، ولی یک پلیس تنها که پی درپی سیگار می کشید، باد در غبغب انداخته بود و چنان با مردم رفتار می کرد که گوئی پادشاهی است در حضور رعایایش. چند مرد و زن چادری با بقچه های زیر بغل از حمام عازم خانه بودند. گروهی بچه دور هم جمع بودند. دخترها همگی چادر بر سر داشتند. طبقات بالای جامعه ما هرگز چنین ساعتی از خواب بیدار نمی شوند، دخترهایشان هم چادر سرشان نمی کنند. مردم دور چرخ لبو فروشی ازدحام کرده بودند. در گوشه خیابان چند سگ ولگرد و چند بچه لخت و عور لابلای زباله ها می لولیدند. سرباز وظیفه با سرهای تراشیده، شلوارهای بد قواره و پوتین های بی ریخت در کنار خیابان قدم می زدند و ظاهرا از تعطیل صبح جمعه شان لذت می بردند. هم کسالت آور بود و هم غم انگیر، صحنه ای از یک جامعه رو به توسعه... دو ساعت و نیم سواری کردم و در تمام مدت به انقلاب اجتماعی قابل ملاحظه ای که شاه رهبری می کرد اندیشیدم و این که نتیجه اش چه خواهد شد"                                      

                                                                                              دیماه 1348

شنیده ام که امروز آیینه فرداست.چیزی که در بدترین روزها به یادش نیستیم.

شماره های پیشین تا فردا فراموش نکنیم...


چهارشنبه 13 دی ماه سال 1385
دنباله

در خبرها و گزارشهای این چند روز دو تا راست راستی خواندنیست. بد نیست شما هم یه نگاه بندازین.

 یکی "چه کسانی بوش را برای حمله به ایران تشویق می کنند؟" نوشته جفری استینبرگ که برای من دنباله همون تریولوژی نظامی در یادداشت پیشین خودمه با یادآوری نقش عربها در این میان...

 دومیش هم خبر امروز کیهان تهران در باره صدام پیش از اعدام و بهره برداری ژنرال آمریکایی برای رسیدن به همون خواسته ها و برنامه هایی که توی یادداشت جفری استینبرگ اومده

http://kayhannews.ir/851013/16.htm#other1602

درباره گفته های دیشب اردشیر زاهدی در صدای آمریکا هم میشه یه جورایی به همون یادداشت استینبرگ رسید. تو یادداشت دیگه درباره اش مینویسم...


شنبه 9 دی ماه سال 1385
سپیده بامداد

در آبان ماه 1359 یک پان عرب ایران ستیز در برابر خبرنگاران چنین گفت:

"...من فکر میکنم شما خبرنگاران دوست دارید نظر من را در باره ایران بدانید.آرزوی من دیدن روزی است که ایران متزلزل و رو به ویرانی باشد..."

سپیده بامداد امروز بینشگر به گور سپرده شدن وی و آرزوهایش بود

مرگ صدام و سرابهایش را به گرامی میهنم ایران شادباش میگویم


شنبه 9 دی ماه سال 1385
نظامیگری در آسیا و خاور میانه. یک تریولوژی

1. آمریکا در همه زمینه ها با چینی ها همکاری و رقابت میکند و حتا در بازداشت کنشگران سیاسی و آزادیخواهان چینی بوسیله سایتهای گوگل و یاهو به دولت چین یاری میرساند اما در زمینه امور نظامی و رشد سرمایه گذاری های ارتش چین نه تنها همکاری نمیکند حتا به تهدید روی می آورد در حالی که بودجه نظامی آمریکا بیش از ده برابر بودجه ارتش چین و به تنهایی بیش از کل بودجه جامعه اروپایی است.ژاپن هم از زمان جنگ دوم جهانی به اینسو براساس قانون اساسی دیکته شده بدست نیروهای آمریکا به فرماندهی ژنرال مک آرتور از داشتن یک ارتش و وزارت دفاع مستقل بی بهره مانده است در حالی که ایتالیا و آلمان – همپمانان آن روز ژاپنیها و آغازگران جنگ – عضو های موثر ناتو با ارتش منظم و دارای کارخانه های ساخت اسلحه هستند.

 هندوستان و پاکستان هم با توجه به شرایط خاض دوران جنگ سرد و داشتن منابع انسانی اگر چه توانسته اند از نظر توان نظامی شرایط بهتری را فراهم کنند همچنان با اهرمهای اقتصادی و سیاسی زیر فشار اروپا و آمریکا قرار دارند تایلند و مالزی و اندونزی وفیلیپین هم به شکلی دیگر با سلاح های آمریکایی وارداتی که بصورت کنترل شده و با برنامه ریزی خود آمریکایی ها به آنها داده میشود همچنان بر اساس دکترین جان اف کندی - مبنی بر ایجاد وابستگی ساختاری در کشورهای نیازمند به کمک آمریکا با توجه به نیاز به خدمات و پشتیبانی و آموزش در مرجله های بعدی – بدون کمک و همراهی خود آمریکایی ها در برنامه ریزی بلند مدت و مدیریت نظامی ملی و منطقه ای ناتوان هستند.

 کشور های عربی و شیخ نشین های خلیج فارس و ترکیه هم به قول کاریکاتوریست ها بدون شرح!

2. مارشال ژوکوف نابغه نظامی روسها میگوید حمله نظامی زمانی شکل میگرد که دشمن پیش از حمله از پیروزی خود خاطر جمع شود. اما براستی ریشه این نابسامانی مشترک در امور نظامی و این همه شکست برای آسیایی ها - ضرف نظر از عوامل داخلی این کشورها - در کجاست؟ دکتر نوشیروان کیهانی زاده چنین میگوید:...

 "وسکو دا گاما Vasco da Gama دریا نورد پرتغالی در 23 ماه مه سال 1498 با چهار کشتی مجهز به 20 توپ و 170 تفنگدار پس از دور زدن دماغه جنوب آفریقا و گذشتن از سواحل شرقی آفریقا وارد کالیکت در ساحل غربی شبه قاره هند شد و با این کار ، آغازگر استعمار اروپاییان بر خاور زمین گردید"

پرتغالیها که با هدف استعمار ، از راه دریایی که خود یافته بودند وارد هند شده و نقاطی را در ساحل غربی هند برای اشغال و ایجاد پایگاه جهت دست اندازی به سایر مناطق مشرق زمین از جمله خلیج فارس در نظر گرفته بودند 13 دسامبر سال 1546 در جنگ بر نیروهای حکمران گجرات هند پیروز شدند و موفق به پیاده کردن نقشه خود گردیدند.
     نیروهای حکمران گجرات سی برابر پرتغالیها بودند ولی چون اسلحه آتشین در اختیار نداشتند شکست خوردند . هندیها تا زمان این پیروزی به پرتغالیها روی خوش نشان نداده بودند که برتری اسلحه (توپ و تفنگ ) ، آنان را مرعوب کرد . اسیب پذیری دیگر هندی ها این بود که یک دولت واحد نداشتند و دولت دهلی بر مناطق جنوبی مسلط نبود.
    این رویداد به دولتهای غرب درس داد که نه تنها باید برتری تسلیحاتی خود را حفظ کنند بلکه نیابد امکان دهند که ملل دیگر به جنگ افزار موثر دست یابند و نیز باهم متحد شوند . این تجربه پرتغال به صورت یک میراث برای غرب باقی مانده و یک سیاست عمومی آنها شده است .
     در آن زمان جمعیت همه پرتغال به پایه یک شهر هند نمی رسید و ترس از جمعیت زیاد مشرق زمین هم عامل دیگری برای ترس استثمارگران بوده است ، و این ترس از وقتی زیاد شده است که متوجه شده اند که این جمعیت از تحمل تلفات بیمی به دل را ه نمی دهد؛ مثال بارز آن را چینی ها در اوایل دهه 1950 در جریان جنگ کره با عبور از رود « یالو » از خود نشان دادند.

پیروزی غربی ها بر خاور زمینی ها برتری اسلحه آنان بوده است که با این که اخیرا چین و هند به اسلحه پیشرفته دست یافته اند هنوز آن برتری را حفظ کرده اند."

3. فرمانده نیروی دزیایی آمریکا هفته گذشته در گفتگو با یک خبرنگار دلیل افزایش حضور نطامی آمریکا در خلیح عر... را ( نیروی دریایی آمریکا چند سالیست که این عبارت دروعین را به جای خلیج فارس به کار میبرد بر خلاف ان همه ستایش جرج بوش از فرهنگ و تمدن ایران.همان داستان قسم و دم خروس)  افزایش چشمگیر توان نظامی ایران دانست.کاندولیزا رایس هم پس از آزمایش همزمان چند موشک شهاب 3 در ایران گفت ایران در ضورت کاربرد این موشکها در حالت واقعی هزینه سنگینی را پرداخت خواهد کرد.وی همچنین در فرانسه گفته بود ما آماده حمله به ایران هستیم اما چون از ناکارآمد بودن اقدام نظامی نگران هستیم نمیتوانیم این کار را انجام دهیم

با نگاهی به تاریخ ایران میبینیم که هر گاه ایرانیان دارای ارتش نیرومند و توان نظامی بالا بوده اند ایران و ایرانی سرفراز و در آرامش زیسته اند.با یکپارچگی بین ایرانیها – مادها پارس ها و پارت ها – در برخورد با حکومت آشور که از عربها بودند شاهنشاهی ماد بوجود آمد پس از آن توان نظامی و هوشمندی کورش و داریوش دوران پر شکوه هخامنشی را پدید آورد.اشکانی ها با ارتش نیرو.مند و دیدگاه های آزادیخواهانه ایرانی خود بازماندگان اسکندر را از ایران بیرون کردند و چنان هراسی در دل رومی ها افکندند که کینه تاریخی و فرهنگی اروپایی ها به ایرانیها از آن دوران به جا مانده است.ساسانیان با چهار ارتش در خاور و شمال و مرکز و باختر و با نواوریهای نظامی و رسیدگی به سربازان خود در نبرد با خاقان چین بفرماندگی بهرام مهران و در برابر تازیان جنوبی به رهبری شاپور به پیروزی رسیدند و بربرهای شمالی و هونها را در هم شکستند. اما در زمان یزد گرد سوم با بی توجهی به ارتش و نوآوری در آن شد آنچه نباید میشد.

 پس از دو قرن سکوت مرداویز زیاری از شمال ایران با بکارگیری سربازان و تیزهوشی نظامی خود عربها را از ایران بیرون کرد و زبان عربی را از سکه انداخت و پس از او برادران بویه این راه را دنبال کردند.سامانیها در خراسان با کمک فرهنگ و زبان فارسی و ارتش خود پایه گذار نخستین دولت ایرانی پس از عرب شدند و...و داستان تا به امروز با نادر شاه و کریم خان و آن پدر و پسر نوشته شده است.

 پس از انقلاب مارکسیستی- اسلامی در ایران و نمایشنامه "نوژه" و جنگ 8 ساله با عراق بر اثر نیرنگ دشمنان ایران .بجاماندگان جنگ درسی بزرگ گرفتند که اگر میخواهند بمانند و در این کشور به یکپارچگی حکومت کنند باید توان نظامی خود را افزایش دهند.این را در نامه امام خمینی در پاسخ به نامه فرماندهان سپاه در روزهای پایانی جنگ – که تارگیها به دست هاشمی رو شد – میتوان دید..با توجه به نبود رابطه دیپلماتیک بین ایران و آمریکا و شرایط تحریم و ضعیف شدن نسبی نیروی هوایی ایران با کمک گرفتن از کره سمالی از یک سو و تکیه بر توان و دانش درون مرزی از سوی دیگر دستگاه نظامی کشورمان به سمت پیشبرد فناوری نظامی و بویژه توان موشکی رفت تا به این شکل توان بازدارندگی خود را افزایش دهد که به همراه سیاستهای تنش زدایی 16 ساله نقش پر رنگی در برتری ایران در این سالها در خاورمیانه داشته است و در حقیقت نگرانی اسراییل هم در همینجا نهفته است که ناچار شود از این پس نقش دوم بازی در خاور میانه را تحمل کند و گرنه برنامه هسته ای ایران بهانه ای بیش نیست.هدف اسلی آمریکایی ها نابودی توان نظامی ایران و حفظ جایگاه برتر اسراییل در منطقه است.

 افزایش توان نظامی به همراه سیاست منطقه ای و جهانی خرد گرای غیر ایدئولوژیک و بهبود و برقراری رابطه با آمریکا سه دستور اساسی برای بدست آوردن جایگاه برتر و حفظ آن به همراه یکپارچه ماندن ایران است که اسراییل و کشورهای عربی و اروپا از رخ دادن آن نگران هستند و بر سر راه این سه مورد – بازدارندگی نظامی. سیاست خردگرا. برقراری رابطه با آمریکا - سنگ اندازی میکنند.


 

  دریافت با ایمیل

 

شمار بازدیدکنندگان : 33137



Visitors & Statistical Data

آخرین یادداشت ها
این وبلاگ به گروه سفره و نفت وابسته میباشد