? سفره و نفت...
سفره و نفت...

برای یادآوری و پیشگیری از فریب خوردن چندباره ایرانیان

اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
از گذشته...

   

 

 

دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386
در کنار فردوسی

خبر کوتاه و سنگین است... پرویز ورجاوند درگذشت. خبری که مانند زندگیش ساده بود اما باورش برایم سخت.همین دو هفته پیش بود که به دادگاه احضار شد و خبر حضور چند باره اش در دادگاههای جمهوری اسلامی را از روزنامه ها پی گیری میکردم.مردی که جرمش جز ایراندوستی نبود و اگر کسی یکبار پای گفتگویش مینشست خود به این جرم استاد آگاهی می یافت.

دکتر پرویز ورجاوند در آخرین گفتگوی خود با پریسا امت علی در پاسخ به پرسشی چنین میگوید:

 "...با این وجود می بینیم که توجه مطبوعات، رسانه ها، مردم و دولت طی سال های اخیر به مقوله میراث فرهنگی پررنگ شد، به نظر شما دلیل این توجه چیست؟
به عقیده من این ناشی از ذهن مقاوم ملت ایران است؛ ملتی که بی توجهی های عمیق تر و گسترده تری نظیر حمله اسکندر و حمله مغولان را از سر گذراند و باز هم به تاریخ، فرهنگ و سنت خود وفادار ماند. وقتی از یکی از دانشمندان بزرگ مصری پرسیدند چطور شد ملت مصر با آن پیشینه عظیم دوران فراعنه بعد از هجوم اعراب همه عناصر فرهنگی خود به ویژه زبانش را از دست داد، می گوید خیلی روشن است اگر ما مثل ایرانی ها فردوسی داشتیم اکنون به زبان عربی سخن نمی گفتیم. ایرانیان در عین تداوم در حفظ میراث تاریخی به ابزار و ادوات خلل ناپذیری چون شاهنامه مجهز هستند."

و چه زیبا میگوید و بی آلایش و شگفتا که امروز پرویز ورجاوند خود بخشی از همین پاسخ است در کنار فردوسی و شاهنامه. روانش شاد و راهش پر رهرو

...

زندگی سیاسی و علمی پرویز ورجاوند به قلم خودش


دوشنبه 14 خرداد ماه سال 1386
یاد امام... کلام امام

این روزها دوباره داستان و خاطره گویی از امام خمینی مد شده اونهم در حد و اندازه دیدنی. چند روز پیش روزنامه شرق پنج شنبه رو میخوندم توی صفحه سیاست این قسمت از حرفهای محمد مقدم معاون امور بین الملل دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی برام جالب بود که:

 

  " آقای توسلی نقل می کنند که من خدمت امام خمینی (ره) رسیدم. گفتم به یکی از جوانان به شکلی اعتراض کرده اند و گفته اند چرا شلوار لی پوشیده ای. امام (ره) ناراحت شدند و فرمودند به اینها چه ربطی دارد که کسی چه چیزی می پوشد. امام خمینی (ره) می گفت مگر من وکیل و وصی مردم هستم که آنها چه لباسی را می پوشند و چه رنگی را انتخاب می کنند. اینها مسائل شخصی افراد است."

 

 یادم اومد به یک نقل قول از امام که چند سال پیش توی یک وبسایت خونده بودم: "مردم مانند گوسفندند و فقیه مانند شبان و مردم از آنجا که جاهل و ناقص و ناکامل و صغیرند و شعور ندارند نیازمند کمالند و شرعاً احتیاج به قیم دارند"

 شباهتهای این دو گفته برام دلنشین بود. تو همین روزنامه باز هم از قول حاج آقا محمد مقدم اومده بود که " امام(ره) به آزادی قائل بودند و آزادی را در عرصه سیاسی اجتماعی باور داشتند." خوب اینکه میگن دروغگو فراموشکاره یه جورایی راسته بخصوص اگه یه بیست و چند سالی برگردیم عقب...

 

"به آنها که از دمکرسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم."    اسفند ۱۳۵۷

"در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام می خواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد."    آذر ۱۳۵۸

 

خدا رحم کرده که این آقا تو دفتر تنظیم و نشر آثار امام کار میکنه و همه این سخنرانیها و نوشته های امام دم دستشه و گرنه تا آخر عمر مثل من در جهل و بیخبری باقی میموند.  


جمعه 4 خرداد ماه سال 1386
حتا یک قدم

 "من خود پزشک هستم و میدانم مرگ لحظه ای بیش نیست. با روی باز به استقبال مرگ میروم و حاصر نیستم برای چند صباحی دیگر زنده ماندن و زندگی چادر به سر کنم و پنجاه سال تلاش در راه آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را با چند کلمه پشیمانم نقش بر آب سازم. من هرگز حاضر نیستم چادر به سر کنم و نه یک قدم به عقب برگردم..."این بخشی از آخرین پیام یک بانوی فرهیخته ایرانی است به خانواده اش پیش از اعدام در اردیبهشت 1359.

  دختری که در نوروز 1301 در یک خانواده خوش فکر تبعیدی چشم به جهان گشود. در شش سالگی مانند دیگر کودکان ایرانی به دبستان رفت تا اینکه خودش روزی آموزگار شد و در همان دوران آموزگاری دانشجوی رشته پزشکی. در دوران دانشجویی با سروان احمد شیرین سخن عروسی کرد. سال 1329 در دبیرستان ژاندارک آموزگار فرح دیبا بود و در اوقات فراغت به زندانها میرفت و به زنان زندانی درس می آموخت. سال 1341 وارد دنیای سیاست شد برای بدست آوردن حق رای زنان در رفراندوم انقلاب سفید. سال 1342 نخستین زن نماینده در پارلمان ایران بود و در 1347 نخستین خانم وزیر آموزش و پرورش ایرانیان. نامش فرخرو بود و پارسا نام خانوادگی او.

  زنده یاد دکتر فرخرو پارسا هجدهم اردیبهشت 1359 بدست عوامل جمهوری اسلامی به جرم خدمت به ایران و پیکار برای آزادی زنان ایرانی به چوبه دار سپرده شد. "... تصویر دوم از آن شب تلخ در برابر شکوفه نو است. خلیل بهرامی خبر داده است که امشب بانوی فرزانه فرهنگ و آموزش کشور فرخرو پارسا را اعدام میکنند آن هم با زنی از ساکنان نفرینی قلعه «پری بلنده» قزوینی. حتی در لحظه مرگ میخواهند آن بانوی نازنین را که هزاران دختر میهن من شاگردانش بودند، تحقیر کنند. شکوفه نو خاموش است، قلعه نیز پس از آنکه چند تیغ کش نومسلمان کمیته ای بعضی از خانه هایش را آتش زده اند و حاج مانیان و تنی چند از بازاریها با انتقال ساکنانش به مراکز بازسازی روح و جسم، تطهیرشان کردهاند، به جز معتادانی فروافتاده و زنانی تا حنجره گرفتار سفلیس، از بانگ شادخواران و قوادان و اسپندی ها و مشتریها خالی است. چند جعبه پپسی را روی هم میچینند. یک گونی بر سر خانم پارسا کشیده اند و چادر نمازی بر سر پری که روزگاری زیباترین زن قلعه بود. سه نفر خانم پارسا را روی جعبه ها میگذارند و طناب را از روی گونی بر گردنش میاندازند. دو نفر از بچه های کمیته محل طناب را میکشند، طناب پاره میشود و خانم پارسا کف پیاده رو پرتاب میشود. ناجوانمردها حتی رسم اقوام وحشی را رعایت نمیکنند که اگر محکوم به مرگی نمرد بخشوده میشود. این بار سیم بکسل میآورند با طنابی کلفت، بانوی نازنین را که هیچ نمیگوید در همان گونی بالا میکشند و سرطناب را دور درختی میپیچند. پری گریه میکند و ناسزا میگوید، به سرعت او را طناب انداز میکنند. دو پیکر تاب میخورد یکی در گونی و یکی در لابلای چادر نماز... ستوان جوانی از پاسگاه بیرون میآید و فریاد میزند خجالت بکشید، کارتان را که کردید. حداقل جسد خانم پارسا و آن بیچاره پری را پائین بکشید..."1

 این روزها که زنان و دختران ایرانی در خیابانها مورد حمله نیروهای حزب اللهی قرار گرفته اند یادآوری چگونگی برخورد با دکتر پارسا و شیوه رفتار او در هنگام مرگ چراغی باشد فرا راه همه ما تا در این روزهای سخت که از قضا با سالروز جان دادنش همزمان شده است اختیار از کف ندهیم و همچون او حتا یک قدم به عقب برنگردیم.

 زندگینامه زنده یاد دکتر فرخرو پارسا به نقل از کتاب "سالارزنان ایران" را میتوانید در اینجا بخوانید.

 

1.       خاطرات دوران انقلاب علیرضا نوری زاده بتاریخ بهمن 1385


 

  دریافت با ایمیل

 

شمار بازدیدکنندگان : 33126



Visitors & Statistical Data

آخرین یادداشت ها
این وبلاگ به گروه سفره و نفت وابسته میباشد