| |
|
جمعه 27 مهر ماه سال 1386 |
|
|
|
1. یکی از دوستان درباره نام و مشخصات قربانیان 18 تیر 1359 پرسیده بود و خودش هم درباره چند نفر از آنها چیزهای جالبی نوشته بود. فهرست درست و کامل را میتوانید از لینک زیر بگیرید:
http://i1.photoblog.com/photos/11092-1192779842-0.jpg
2. یکی از نوشته های منوچهر جمالی را در سفر به آستارا خواندم درباره اینکه چرا حکومت درایران ، همیشه فرهنگ ایران را مسخ وتحریف میکند. در نوع خودش جالب بود بخصوص این روزها که دشمنی حکومت با ایران باستان بالا گرفته میتونه آموزنده باشه. درباره نقشه چاپ شده توسط باکو که مرزهای آذربایجان را تا بخشهایی از اصفهان و گیلان و کردستان و ارمنستان گسترش داده و همین طور پان ترکیسم هم مناظره وبلاگی خودم با سید محمد موسوی که یک سال پیش انجام شد را بزودی توی همین صفحه خواهم گذاشت
|
|
| |
|
شنبه 21 مهر ماه سال 1386 |
|
کمی نگران |
|
|

یک سال پیش همین وقتها شایع شده بود که رهبر انقلاب مرده.این شایعه کارش اونقدر بالا گرفته بود که حتا مایکل لدین هم یک گزارش درباره اش نوشت و به خبرنگارها خبرهای قطعی می داد علیرضا نوریزاده هم این موضوع را رد کرد و گفت که فقط یک ناخوشی جدی بوده. چند وقت بعد هم مشخص شد که اصل ماجرا یک دیدگاه سنجی اطلاعاتی از جامعه ایرانی داخل و اونور آبی بوده درباره واکنش احتمالی مردم پس از مرگ سید.

هفته پیش هم همین داستان درباره شهبانو فرح تکرار شد. ولی گفته میشه نتایج این دفعه حاکمیت را کمی نگران کرده. آخه محبوبیت و پایگاه شهبانو در بین ایرانی ها بیشتر از حد انتظار بوده.
راستی فردا 22 مهر زادروز شهبانو هم هست. | |
|
| |
|
یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386 |
|
برگزیده ماه |
|
چهره برگزیده ماه شهریور برای خو د ما کمی نوستال/یکه شما رو نمیدونم. همین دو هفته پیش جمعه دم غروب تو آستارا براش یک مراسم یادبود خودمونی گرفتیم. بخشهایی از نوشته هاش رو با هم خوندیم و هنگامی که مهرنوش بخش آخر کتاب " زندگی جنگ و دیگر هیچ" درباره سرکوب خونین جنبش دانشجویی مکزیک را میخوند با خط به خط نوشته ها از اونچه بر سرش آوردن مثل دختر بچه ها گریه کردیم و اشک ریختیم. پریروز به یادش سری به دستنوشته های قدیمی خودم زدم نوشته کوتاهی که پارسال گذاشتمش تو وبلاگ کلی خاطره رو دباره برام تازه کرد...
...
گفتن و نوشتن درباره کسی که سالها با نوشته هاییش خو گرفته ای و در نگاه و سخن از او الگو گرفته ای همیشه دشوار بوده است.نسل من زمانی به خواندن نوشته های او روی آورد که دیگر بازنشسته در آپارتمانی در نیویورک از قلم و گفتگو فاصله کرفته بود و کسانی چون کریستین امانپور در حسرت و تکاپوی چون او شدن.
خوب یادم است که هوس خبرنگاری را نوشته های بی پروای او به دلم انداخت همچون کودکی که هرگز زاده نشد.در رویاهایم خودم را چون او میدیدم در کنار دانشجویان مکزیکی در گرمای تابستان 1968 با سه گلوله در بدن.وچه زجری می کشیدم وقتی پیکر نیمه جانش را روی زمین کشیدند و موپریشان رهایش کردند تا با قدرتی به نام مرگ دست و پنجه نرم کند و...
و کرد و ماند تا به سراغ دیگر قدرتمندان برود.برایمان از توکیو تا نیویورک جنس ضعیف و چرایی این ضعف را به تصویر بکشد.پنه لوپه شود روزی سه پاکت سیگار بکشد و به جنگ ویتنام برود.از عشق و یک مرد و تصادف ساختگی در جاده روایت کند و به شیوه نوجوانی اش در هفتادسالگی خشونت و تکبر فاشیسم اسلامی را یادآور شود و ...
و پس از آن همه گفتگو نوبت به خودش برسد گفتگویی با خود تا از آن دیگری The other One بازگوید.همان که پانزده سال در کنار سه پاکت سیگار روز و شب در کنارش بود.
...
در چهاردهم سپتامبر زمانی که خورشید به خواب رفته بود.اوریانا خورشید خبرنگاری مرد.آن دیگری بیش از این امانش نداد.به همین سادگی.
اوریانا فالاچی در پاسخ به این که بیش از هر چیز دیگر به چه میبالد گفته بود:
"My guts, my honesty and my independence of judgment,"
در کنار این سه.بی ریا و ساده بودنش را از یاد نبریم.

|
Jovanotti mentioned Fallaci in a song, Salvami, where she is described as "the journalist and writer who loves war...because it reminds her of when she was young and beautiful". |
...
پنه لوپه خبرنگار برای ماها همیشه یک الگو بوده و خواهد بود.روحش شاد.
غروب جمعه تلخ ترین اما دلنشین ترین لحظه های سفر ده روزه ما بود.
|
|