|
پس از ترور بی نظیر بوتو میخواستم چیز ی درباره اش بنویسم به همان سبک نوشتاری مورد علاقه ام – سه گانه شناسی – اما فشردگی کار روزانه و سگدو زدنهای این چند وقته حتا فرصت به مطالعه معمولی هم نداد چه برسد به نوشتن. آن هم برای بی نظیر. پایان کار هم به چند خط خواندن و چند خط نوشتن بیشتر شبیه است تا سه گانه شناسی یا شاید بتوان گفت سه گانه خوانی.
در روزهایی که گذشت از همه آنچه درباره بی نظیر خواندم سه نوشته زیر بیشتر به دلم نشست. گویی این سه در کنار هم همان چیزی بود – سه گانه - که میخواستم بگویم و بنویسم و همان بهتر که ننوشتم.
اگر روزگار شما را هم به هر از گاه خواندنی واداشته است. با من در این فرار همراه شوید. گاهی باید تنها به خواندن بسنده کرد گویا.
هستی
...
یک عمر تلاش برای پیوند اسلام و دموکراسی
خاطرات احسان نراقی از بینظیر بوتو
من با خانم بینظیر بوتو آشناییای داشتم که هم مربوط به کارم در یونسکو بود و هم جنبه شخصی و دوستی داشت. کارم از این لحاظ بود که در یونسکو که مشاور ارشد مدیرکل بودم و این اختیار را داشتم که با شخصیتهای بارز دنیا که با فکر و روح یونسکو نزدیک بودند در ارتباط باشم و بعضی از آنها را حتی به عنوان سفیر حسن نیت یونسکو به دبیرکل معرفی کنم که رسما بتوانند در خیلی از موارد سخنگوی یونسکو باشند؛ همین برنامه را با خانم بینظیر بوتو داشتم.
فدریکو مایور اصول این انتصاب را تصویب کرده بود که ایشان سفیر حسننیت یونسکو باشد ولی این جریان مقارن بود با پایان ماموریت فدریکو مایور، ولی مدیرکل بعدی زیاد به این امور علاقه نداشت. به هر صورت بینظیر در جلسات متعدد شرکت میکرد و در مسائلی از قبیل حقوق زن، حقوق بشر کمکهای انساندوستانه به مردم محروم دنیا به هر نوع آدمی که احتیاج به این کمکها داشتکمک میکرد. اصولا فدریکو مایور این نوع روابط را تشویق میکرد ولی جانشین بعدی او چنین روحیهای نداشت، من چنین جلساتی را با شرکت ایشان برقرار میکردم. به خصوص در سالهای اخیر که از ریاست کشورش برکنار بود و مقیم لندن. من هم بودم و ما هرچند وقت یکبار با یک وعده غذای ظهر وقتی به پاریس میآمد دیدار میکردیم و برنامهها را بررسی میکردیم
از نظر شخصیتی ایشان زن بسیار خونگرمی بود، به مسائل سیاسی جهان و منطقه وارد بود تقریبا خودش را در سیاست پاکستان ادامهدهنده پدرش میدانست، پدرش ذوالفقار علی بوتو شعارش سه چیز بود: دین اسلام، دموکراسی از لحاظ فکری و سیاسی، سوسیالیسم از لحاظ اقتصادی واین سه هدف را دنبال میکرد
بینظیر بوتو در سال 1953 در کراچی به دنیا آمد از مادری به نام نصرت بیگم که ایرانیتبار بود، در سن 20 سالگی به آمریکا رفت در دانشگاه هاروارد علوم سیاسی میخواند بعد در سال 1976 به انگلیس آمد در آکسفورد به تحصیلاتش ادامه داد. در آکسفورد از طرف شورای دانشگاه و انجمن دانشجویان آسیایی به ریاست انجمن دانشجویان آسیایی انتخاب شد، انتخاب بینظیر بوتو به این سمت نشاندهنده علاقه و قابلیت او در سن جوانی بود. در 35 سالگی به نخستوزیری پاکستان انتخاب شد چند سال بعد هم مجددا به نخستوزیری انتخاب شد. به هر صورت خیلی زود معروفیت و موقعیت جهانی به دست آورد، در سالهای اخیر مشکلاتی در پاکستان برایش ایجاد کرده بودند به این جهت خارج از پاکستان زندگی میکرد. او به دو چیز علاقهمند بود: 1- اسلام که خودش را مسلمان و شیعه میدانست 2- به دموکراسی. اگر از انگلستان یک ماه قبل به پاکستان آمد به این جهت بود که روی فشارهای داخلی و خارجی به رئیسجمهور پرویز مشرف پیشبینی میشد که مشرف رئیسجمهور باشد منهای آن مسوولیتهای ارتشی و بینظیر هم نخستوزیر
من در اکتبر که میخواستم از پاریس به تهران بیایم، در تلفن خداحافظیام با بینظیر، او به من گفت قصد رفتن به پاکستان را دارد، من به او توصیه کردم محتاط باش، پاکستان مغشوش است، گفت: الان من نمیتوانم نروم چون احساس مسوولیت میکنم
به هر صورت با خطر مواجه بود و خودش هم میدانست خطر هست ولی وحشتی نداشت و مهم اینکه از لندن نامهای به نمایندهاش به آمریکا نوشته بود که به دولت پاکستان اعلام کنید که بینظیر نمیتواند به پاکستان بیاید بدون حمایت قوی امنیتی
ولی به نظر میآمد که دستگاه امنیتی پاکستان طبق وعدهای که قبلا داده بودند عمل نکردند، خیلیها مسوولیت این قتل را متوجه آقای پرویز مشرف میدانند من گمان نمیکنم که پرویز مشرف چنین بیاحتیاطیای کرده باشد چون او میدانست کشته شدن بینظیر بوتو در پاکستان هرج و مرج به پا میکرد و این هرج و مرج و اغتشاش به سود او نخواهد بود و من گمان میکنم که یک عدهای از دستگاه امنیت ارتش آنجا با مسلمانان تندرو متفقاً این کار را انجام دادند. به هر صورت نحوه قتل نشان میدهد یک نوع سازماندهیای در کار بوده است. به هر صورت من گمان میکنم این اغتشاش و عکسالعملی که در پاکستان در اثر این کشتار ایجاد شده به این آسانیها به آرامش نخواهد رسید. به هیچ جهت هیچ یک از کاندیداها همچنان که نواز شریف گفته است نباید انتخابات را به تعویق بیندازد و او انتخابات ژانویه را تحریم کرده است
مطلبی که از لحاظ ما ایرانیها مهم است میدانیم که این قتل عکسالعمل وسیعی در میان مردم ما برای همدردی با طرفداران بوتو ایجاد کرده است، به طوری که موج این طرفداری و همدردی به رسانههای ما هم سرایت کرده است
به هر صورت مردم ایران نسبت به این شخص علاقه خاصی داشتند و به خاطر مادرش او را نزدیک به خودشان حس میکردند و من همیشه به شوخی به او میگفتم که تو نباید فراموش کنی که این زیبایی تو ارث ایرانیات است و وقتی من این حرف را میزدم او با تبسمی احساس غرور میکرد که ما او را ایرانیتبار میدانیم
برای من جالب بود که احساس مردم طوری قوی بود، مثل اینکه یک شخص از خود ایرانیها به قتل رسیده است
علت قتل او را منابع هندی و خبرگزاریها به دولت و ارتش نسبت میدهند. به هر صورت سه نفر از کسانی که در قتل ذوالفقار علی بوتو سهیم بودند هماکنون در ارتش فعلی پاکستان در مقام ژنرالی هستند. وقتی راجع به بینظیر بوتو با مدیرکل یونسکو صحبت میکردم او به من میگفت احساسات شما طبیعی است چون او هموطن شماست
بر اثر فشار آمریکا و توهمات داخلی مشرف فهمیده بود که باید با مخالفینش همساز شود، ولی از قرار معلوم امنیت ارتش چنان از مشرف هم حرفشنوی ندارد ولی من خیال میکنم که مردم پاکستان او را تا حدی مسوول خواهند دانست و به خاطر این اغتشاش است که معلوم نیست در پاکستان چه کسی حاکم است؟
بینظیر بوتو پیش از این دو برادرش را هم از دست داده است، یک برادرش را به طور ناشناس از بین بردند و یک برادرش به نام میرمرتضی که پلیس بود هم کشته شد. در حقیقت همچنان که در موقع دفن او گفتند در گورستانی که 2 روز پیش او را به خاک سپردند 4 بوتو به خاک سپرده شدهاند
...
وداع تلخ با دختر پاکستان
فرانسیس فوکویاما
خبر ترور بینظیر بوتو به شدت غمگینم کرده است. او را اولین بار در دانشگاه هاروارد دیدم، در کلاس سیاستهای خاورمیانهای؛ بینظیر آن روزها دانشجوی دوره کارشناسی بود. بعد از پایان دوران دانشگاه، دو بار دیگر دیدمش، هر دو بار هم در دهلی؛ اولی در دسامبر 2003 و بعدی مارس گذشته، 9 ماه پیش از مرگش.
آخرین دیدار با بینظیر بوتو را مدیون کنفرانسی هستم که روزنامه <ایندیا تودی> برگزار کرده بود؛ بینظیر بوتو و مان موهان سینگ نخستوزیر هندوستان از مهمترین سخنرانان این مراسم بودند. بوتو آن روز سخنرانی کوبنده و قدرتمندی انجام داد که طی آن به دیکتاتوری مشرف به خاطر ناتوانی در سرکوب القاعده و تروریسم حمله برد و خواستار بازگشت دموکراسی به عنوان یگانهراه مقابله با افراطگرایی شد. بوتو در آن سخنرانی از بازکردن مرزهای پاکستان و هندوستان و البته گسترش همکاریهای اقتصادی میان دو کشور حمایت کرد و گفت از اینکه بقیه مردم دنیا کشورش را با تروریسم مرتبط میدانند احساس شرمساری میکند. بوتو در پایان از ایالات متحده خواست که در حمایتش از دموکراسی ثابتقدم باشد و درک کند که منافع امنیتیاش با حضور یک دولت دموکراتیک در پاکستان بیشتر حفظ میشود
بعد از شام، من را به میزش دعوت کرد و گفت که آخرین کتابم را خوانده است. بوتو به من گفت که همفکرانت چیزهای خوبی نظیر دموکراسی و حقوق بشر میخواهند و نباید این اهداف را کنار بگذارند
بینظیر سخنران قدرتمندی بود و به سوالهای مخاطبان بسیار زیرکانه پاسخ میداد. در جریان سخنرانیاش برای مستمعین هندی در مارس 2003 - در زمانی که روابط دهلی و اسلامآباد به شدت پرتنش بود - رئیس سابق ستاد ارتش پاکستان صریحا از او پرسید که آیا در دوران نخستوزیریاش از تروریسم در کشمیر حمایت کرده است یا نه؟ بوتو همانجا سوگند یاد کرد که چنین کاری نکرده است و این سخنان او ابتدا با اظهار تردید شماری از هندیهای حاضر در مراسم همراه شد. بوتو به احتمال خیلی زیاد راست میگفت، چرا که در زمان نخستوزیریاش هیچگاه ارتش و سرویسهای امنیتی در کنترل کامل او نبودند و همینها بودند که حملات و خرابکاریها را در کشمیر یا افغانستان سازمان میدادند. بوتو در سخنرانی ماه مارس بالاخره توانست حاضران هندی را قانع کند. میزبان ما بعدا به من گفت که بوتو بسیار شجاع بوده که چنین سخنانی را در دهلی بر زبان آورده است. بوتو پس از آخرین بازگشت به پاکستان هم در جریان مبارزات انتخاباتیاش دشمنان فراوانی برای خود تراشید و بالاخره جانش را در این راه گذاشت
عدهای در این مساله که بازگشت بینظیر بوتو به زندگی سیاسی در پاکستان واقعا به معنای بازگشت دموکراسی بوده است تردید دارند. شاید آنها حق داشته باشند. بوتو مانند شماری زیادی از سیاستمداران دموکرات پاکستانی در طبقه کمجمعیت نخبگان این کشور رشد کرده بود؛ همانها که فسادشان دموکراسی پاکستان را لکهدار کرد و باعث شد راه برای قدرتگیری مشرف هموار شود. با این حال معتقدم زمانی که بوتو میگفت اوضاع پاکستان یا جنگ علیه تروریسم در صورت بازگشت دموکراسی به کشورش بهتر خواهد شد، حق داشت. این مشرف است که مسوول تضعیف قانونمداری، از کنترل خارج شدن سازمان اطلاعات ارتش و مرزهای شمال شرقی این کشور است. مشرف قدرت را رها نمیکند و این یکی از مهمترین دلایل بیثباتی پاکستان است. تردیدی ندارم که قتل بینظیر بوتو و روش آن - ترور در جریان یک گردهمایی انتخاباتی - تمامی روندهای سیاسی پاکستان را به هرج و مرج خواهد کشاند؛ و میتوانیم مشرف را در این آشفتگی مقصر بشناسیم؛ حتی اگر او در ترور بوتو هم دست نداشته باشد، برای حفاظت از او تلاش کافی نکرده است. وداع تلخ جهان با بینظیر بوتو، دختر شرق و دختر پاکستان، معمایی دیگر را پیش روی ما میگذارد. در این زمان چه کسی میتواند به عنوان رهبری محبوب و مشروع، جای بینظیر را پر کند؟ کسی واقعا نمیداند
...
شال سفید بینظیر و سکوت زنان مجلس ایران
مسیح علینژاد
روزنامههای جهان در هفتهای که گذشت، به شال سفید زنی مسلمان مزین شد و هر چقدر که بغض را تاب سکوت در برابر تروری دیگر در سرزمین همسایه نباشد اما آنگاه که میبینی؛ <این مرگ پررنگتر از حیات به سرودی تبدیل شده است.> مغرورانه بغض میشکنی، خاصه آنکه مسافری باشی در سرزمین غرب و ببینی که اینبار زنان موبور با چشمهای آبی سرخشده برعکس زنی با روسری سفید مینگرند و میستایند.
سومین بار است که عکس نخست روزنامههای انگلیسی، عکس یک زن است در سرزمین مسلمان و من به عنوان یک روزنامهنگار، شاهد نگاههای زنان اینجا و پیچ و تاب صورت و چینهای پیشانیشان هستم. آنگاه که واژهواژه خبر مربوط به یک زن خبرساز را میخوانند و بعد به اخمی ، بغضی، کینهای، تنفری و یا ستودنی ناخودآگاه برمیآیند.این بار عکس زنی با شالی سفید دست به دست زنان موبوری میشود که دیگر برخلاف عکس زنان باحجاب چندان با خم ابرو و چین بر پیشانی بدان نمینگرند. روی صحبتم زنان تحلیلگر و نخبگان یک جامعه نیست. اینجا متروی لندن است و در یک جامعه آماری محدود، نگاه زنان به زنان دیگر برایم قصهساز شد. پس فارغ از ابعاد پیچیده و کلانی که میتوان در چرایی و چگونگی <اسلامهراسی> که رسانههای غربی در دستورکار دارند، تنها به یک رویداد در سطح کوچکی از جامعه غربی نگاه کرد.در مغربزمین، در نگاه اول، تنها چیزی که به چشم میآمد نگاههای تحسینبرانگیز زنان است و باور به اینکه میشود با حجابی سپید، سفید اندیشید و برای دموکراسیخواهی هم گامی برداشت و در تعابیر ساده و روزمره <بینظیر بوتو> را مسلمان بینظیری مییابند که قابل ستایش است و برای چارقد سفیدش نیز قصه و حدیث نمیسازند.این روزها به محافل زنانه که میروی ناخودآگاه سخن نخست از صدای زنانه دموکراسیخواهی در یک دیار مردسالارانه است و برای مرگ غمانگیز نخستوزیر پاکستان همه مرثیه خواندند و از هر گوشه جهان نیز گمانهها و اما و اگرها در خصوص حواشی این ترور و فرجام پاکستان ادامه دارد. چنانکه دیگر کسی قادر نیست حریر شال سفید یک زن در راس سیاست کشوری که در آن ترکیبی از اسلامگرایی بیمنطق، نظامیگری، دیکتاتوری اقتدارگرا و نیز حضور گروههای افراطی مسلح، وجود دارد را نادیده بگیرد. حالا من به عنوان یک روزنامهنگار شگفتم همه از آن است که چگونه زنان مسلمان مجلس ایران حداقل به حرمت تاثیر مثبتی که این صدای زنانه در عرصههای جهانی گذاشت، به تسلیت و تسلای خاطر زنان سوگوار جهان برنیامدند. انتظار برپایی مراسم یا راهی شدن به دیار غم نبود، تریبونی میباید تا بگویند که میشود مسلمان بود، اما در کشوری که نگاههای مردسالارانهاش بیداد میکند دغدغه آزادی داشت. میشد در بیانیهای کوتاه حتی نشان داد که آنها نیز برای بیصدا شدن فریاد آزادیخواهانه یک زن مسلمان، غمگیناند. شاید به احترام حریر سفیدی که در تمام رسانههای جهان به نام مسلمانی، آبرو خریده است، میشد زنان مجلس ایران نیز بیصدا نمانند و تدبیری کنند تا باور کنیم که آنها نیز در عرصه سیاست ایران و جهان حضور دارند!زنانی که میشود سکوت سنگین این روزهایشان را در برابر مشکلات ایجاد شده برای فعالان زن تا حدودی پذیرفت چرا که تفاوت دیدگاه مهمترین دلیل آن است اما این سکوت را باید به حساب چه گذاشت؟
... |