|
"چرا داری مشت به دیوار میزنی
همش واسه دراز کردن گوش
ولی جونم.........فدات شم
من دیگه گوشام ازین بلند تر نمیشه
نه اینکه فکر کنی فهیم شدما
نه ...........سقف خونمون کوتاهه
گوشام رسیده به سقف"
دختر آسمونی سارا
هفته گذشته تونستم یه سری به دوستای قدیمی – وبلاگشون – بزنم. چند تا چیز جالب توجهم جلب کرد که توی چند روز گذشته فکرم رو به خودش مشغول کرد.بخصوص این جمله شازده خانوم:
به کلاه بغل دستی تان محکم بچسبید که بر سرتان نرود !!
که در عین سادگی برای خودش میتونست پایه یه مکتب فلسفی بشه.دیروز هم که رفتم روزنامه بخرم پول خرد نداشتم یه دو هزاری دادم به فروشنده و یه هزارتومنی با نمک و چندتا اسکناس خرد پسم داد که خودش شد قطعه آخر و گمشده پازل وبلاگی من...
1. همونجور که گفتم تو یه جمله شازده خانوم گفته بود: به کلاه بغل دستی تان محکم بچسبید که بر سرتان نرود !! یه نگاهی باندازین
2. و اما حضرت پشه الاسلام هم شاید بر سر سفره شاهد چنین خطابی بوده که : خاک بر سر اونی که بین زنده به گور کردن دخترش و شوهر دادنش به تو، دومی رو انتخاب کنه.
این جمله میتونه به نوعی مربوط باشه به کلاه بغل دستی.
3. علی هم در ساحل آرامش خودش از قول احمدی نژاد گفته بود:
یکی منو بغل کنه ...

این مورد دقیقا معنیش میشه زنده بگور شدن حتا اگه شو...ر نداشته باشی.
4....کنسرو لوببا و نون بربری. دفترچه یادداشت هزارتومنی و البته نوشابه خانواده.

این دیگه جمع همشونه. هم ردپای یک شو...ر توشه هم کلاه بغل دستی تان و هم دستنوشته یک زنده بگور.
فکر و خیال و بیخوابی آخرش میشه همین آشوب - تراوش ذهنیم - که خالی شد وسط سفره و نفت. به قول سارا: "چرا داری مشت به دیوار میزنی". اونم این شکلی... علی جان ببخشید باز هم پا کردم تو کفشت. |